X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1384
توسط: خاکستر

دشت بی لاله

شب بود و خورشید گرم شهر
در انتظار بی مرزی در گودالی از سکوت خفته بود
صدای کوچه تنها در زمزمه جویبار جاری بود
و تولد صدا شاید از دور می آمد
آنقدر در انتظار تو نشستم
که پرنده در دستهایم آشیانه زد
آنقدر در انتظار تو نشستم
که پیچک همیسایه در من پیچید
و بر شانه ام گل کرد
طلوع در قلب من
در این دشت بی لاله چه غمگین است...........

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد