X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1388
توسط: خاکستر

...............................................

سلام

من معظرت می خوام که دیر اومدم

شرایط منم بسنج

من قصدم کمک کردنه باور کن این روزا رو منم داشتم

بازم میگم عجله نکن

اگه میبینی که نمیتونی جلویه حرف دیگران رو بگیری چیزی نگو زمان مثل بادیه که خاک رو آروم آروم ازروی حقیقت بر میداره و اونایی که حرف زدن خودشون میگن که دروغ گفتن

بازم میگم فقط صبر

بعدم اگه میلاد بخواد به این حرفا توجه کنه و واقعیت رو با این حرفا بذاره کنار نیازی نیست تو جواب بدی ولی اگه میبینی که بهت اعتماد داره نباید زیر پاشو خالی کنی و جواب رد بدی

کسی که به پات میشینه این ناراحتیارو به جون خریداره

از نوع نوشتنت احساس می کنم به غصه هات عصبانیتم اضافه شده

تحمل کن نامه های تورو باد نمیبره

اون که اون بالاست توی دلتم هست

من برای نگین خیلی دعا کردم

برای اینکه اتفاقی بیافته و باز نگین . نگین من بشه

ولی اینرو فهمیدم تا زمانش نرسه .زمانی که از قبل تعیین شده هیچ کاری نمیشه

بخاطر همین میگم صبر کن

عجله نکن که زود جواب بدی چه رد چه مثبت

راستی نوشته بودی برای اینکه از ته دلت دوسش داری می خوای ردش کنی

می دونی هم که اون باور نکرده

ببین الان تو این وضعتی که دقیق نمی دونم چی شده

میلاد فقط تورو میبینه

و حرفای دیگران آنچنان اثری نداره دلیل اولشم بخاطرعلاقه و احساسیه که داره

و تو هم که میگی دوسش داری پس نذار که یه روزی به این نتیجه برسه که احساسش بهش دروغ گفته

و بعدم میشناستت و بهت اعتماد داره

دیگه چی می خوای

بذار اینقدر بگن تا جونشون در بیاد

دختر خوب طلا که پاکه چه منتش بخاکه

و بعدم اگه امیدت بخدا باشه

میگن چی؟

بی گناه پای دار میره ولی بالای دار نه

اگه بهت بگم که اینقدر یه آدمای آشغالی توی گوش نگین خوندنو گفتن که علی فلانه

علی چیه

شاید نه این مدلی

خیلی زیرکانه تر

که نگین سرد شد ازم

ترسید که وای این دیگه کیه

منم باید ولش می کردم؟

نه چون دوسش دارم

و اگه یه روزی قرارباشه تمام بشه

اینجوری نباید تمام بشه

۴ماه از جداییه مطلقمون گذشته

۴ماه لحظه به لحظه با فکرش بودمو الانم هستم

از اینو از اون حرفا شنیدمو شنیده

ولی آخرش حرف حرفه دله

فقط صبور باشو قوی

که هر اتفاقی هم افتاد حکمت الهی بدونی نه شکست یا نا امیدی

خدا باهاته

یا علی



نظرات (2)
پنج‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 01:16 ق.ظ
امیدوارم بهخ مراد دلت برسی دوست عزیزم.پیش منم بیا.خوشحال میشم.
امتیاز: 0 0
مینا
شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 12:07 ق.ظ
سلام.اره عصبانیم...
نمی دونی وقتی همه چیز مثل آوار رو سرت خراب میشه چه
حس گنگ و مبهمی داره.انگار که لالی و کری و بی دست و پایی و ...
شاید درست نباشه اما نوشته هات واقعا من رو عصبانی میکنه
تو فقط نگین رو از دست دادی اما من آبرو و خیلی چیزای مهم
تری رو از دست دادم کاش فقط عشق رو از دست می دادم
دیگه برام مهم نیست . با میلاد هم تموم شد برای همیشه
نمی خواستم صدمه ببینه به خاطر من نمی خواستم این جوری
زندگیمون رو شروع کنیم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد