X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 8 مهر‌ماه سال 1388
توسط: خاکستر

.............................................

سلام

اینا که نوشتی واقعیت بود ؟

قاطی کردم

بابات اینجوریه واقعا؟

اونوقت بعضیا به چه چیزایی می گن گیر و غیرت

قدر دونستنم نعمتیه واسه بعضا

حالا بیخیال بعضیا

واقعا ناراحت شدم که اینطور سرت اومد

خیلی کشیدی دیگه هم حرف از خود کشی نمی زنی

نمی دونم چی بگم تاحالا تو این شرایط نبودم

بخدا خیلی مردی که می تونی اینهمه رو تحمل کنی

بازم امیدتو از دست نده

پایان شب سیاه سپید است

واسه منم این چند مدت اتفاقای زیادی افتاد

یه کامنت چرب و چیلی با کلی عشق از طرف نگین خانم

که گلایه ها ازم کردن حالا بعضیا شو حق داشت

تصادف یکی از دوستام

که اگه اون تصادف نمی کرد .من و یکی دیگه شاخ به شاخ می زدیم و

یه راست طاق جهنم

عروسی دختر عمم که چند شب در خدمتشون بودم

آهان راستی یه چیزی بگم بخندی

ماشینو بردم بنزین بزنم

درو بستم اینقدر فکرم پرت بود که ۴ انگشتم لای در موند

فکنم تاندن دوباره پاره شد

صحنه رو داشته باش

خودم با اونهمه درد خندم گرفت

حالا همه بوق بوق دارن بنده در رو با آرامش باز کردم تازه می خوام با اون دست

بنزین بزنم

وای چقدر خندیدی

ببین نمی خواد به خاطراینکه کامنت بذاری اینهمه با استرس و درد سر

منم راضی نیستم

خوب

در مورد بهرام

منم جات بودم گذشت نمی کردم

میرن دنبال زندگیه خودشون

حالا چه خوش چه نا خوش

بعد مدتی بر می گردن میگن ببخشید

فلان بهمان

هزار حرف مفت دیگه

ولی نمی دونن که گذشت اون روزا

هیچ وقتم نمی فهمن که چیا گذشت

چیا کشیدیم

شاید ته دل من یا تو هنوز عشقی مونده

ولی یکی که میاد و اینا رو می خونه .بهم یاد داد

که دنیا دنیایه احساس نیست

فقط خودت باش و عقلت

همیشه سعی کن بکشی احساست رو

مگر اون شخص لیاقتش رو داشته باشه

و اینم تا زمانی که بهت اثبات نکرده

احساس بی احساس

به حرف این یکی اون یکی هم که می گن درست میشه

فلان میشه

توجه نکن

چون هیچ کس جز تو جای تو نیست

اصلا نمی دونم چرا این حرفا رو زدم

فقط خواهش می کنم اگه یه روزی خواستی ببخشیش

یه این برگرد که چه روزایو به سرت آورد

و در عوض اونهمه و اینهمه بد بختی چیکار کرد برات

حتی به فکرت بود؟

فکر که ارزشی نداره

قدمی برداشت؟

کجا بود؟

چیکار می کرد؟

غمش با کی بود؟

خوشیش با کی بود؟

حالا چرا بر گشته؟

سرش خورده به سنگ؟

پا خورده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زخم رفیق خورده؟

عشقش برگشته؟

آخه مگه این عشق لعنتی پالسیه که یه مدت هست و یه مدت نیست؟قطع و وصل بشه

باور کن از ته دلم می گنم تف به ذات عشق

دلم تنگه

ولی به درک بذار عقلم ثابت بمونه

دلم پره بازم به درک

از اسارت بی بند که بهتره

دلت می خواد از همه اینا راحت بشی نه؟

بخدا این آرزو از صد عشق بی ارزش بهتره

آرزویی که می فهمیش قدرشم می دونی

تا رسیدی بهش برات شیرینه

تا رسیدی اگه نایی هم نداشته باشی

بلند میشی

ولی ای داد از این عشق بی انصاف

فقط آبت می کنه

ذره ذره

یواش یواش

که خودتم نمی فهمی که

تا فهمیدی

عمر رفت

روزای زشت با آرزو های قشنگ رفت

پدر رفت

مادر رفت

خواهر رفت

برادر رفت

دوستا رفتن

جوونیت رفت

نه دیگه حال داری نه حوصله

بخدا نامردی بهتره از مردیه

من که بودم کجا رو گرفتم؟

بیخیال دلم پره

که به درک که پره

خوب

روزایی بود که آی نا شکری کردم

آی زر زدم

ولی الان شکر خدا

هر جوری که بالایی راضیه منم راضی

خدایا خرتم

تنها رفیقت اون باشه و بس

نه نامرده

نه رفیق نیمه راست

تو تمام مشکلات دستش رو شونته

تا تو رفیقش باشی

تا ته باهاته

اگه گلایه هم ازش داری

بهش بگو

قرآن باز کن ببین چی بهت میگه

الان که خوندی امتحان کن

و حرف آخر

برای هر کاری آمادگی می خواد

برای فولاد شدن

کوره داغ و آب سرد

و اینکه تا بهای چیزیو ندی بدستش نمیاری

چه عشق چه آزادی و چه آرامش

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد