X
تبلیغات
رایتل
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388
توسط: خاکستر

شکر خدا...................................

به یاد اون روزهایی که عشق تویه وجودم جایی داشت و من مجنون بودم و نگین لیلی

و این روزا فقط من هستم و خدای من

و گاهی یادی از گذشته

چیزی حدود۱۰ ماه از قهر و جدایی گذشت

مجنون هر روز به هر شکلی قدمی جلو گذاشت

و انگار هیچ کس طاقت خوشیشو نداشت

تا یه روزی که ۲ روز بود لیلی

ترحمی کرد و گوشه چشمی به مجنون نشون داد

ولی خبر نداشت

که

مجنون شده فرهاد

         فرهاد شده تنها

دل تنها شده سنگ 

دیگه نه عشقو می خواد نه لیلی رو

شیرین و شیرین های دگر هم که بیایند

باز هم....


یادی از گذشته.........

یکشنبه 27 آذر ماه سال 1384 ساعت 2:46 PM


دو تا گنجشک دنبال هم افتادن تو آسـمون !
یه تریلی توی جاده میادش زوزه کشون !
دو تا گنجشک دو تا عاشق ، بـی خیال و مست و شاد !
یه تریلی با شتابٌ و سرعت خیلی زیاد !
دو تا گنجشک یه تریلی !
یکی مـجنون ، یکی لیلی!
دو تا گنجشکای عاشق تو بیابون می پرن !
اونا از دام سیاه سرنوشت بـی خبرن !
شوفر پیـر تریلی پا گذاشته روی گاز !
خیلی خسته س از بیابون و یه جاده دراز!
دو تا گنجشک یه تریلی ! مث مـجنون ، مث لیلی!
دو تا گنجشک ، که تناشون داغه از تب علاقه !
یه تریلی که با چرخاش، ضجه یه اتفاقه !
دو تا گنجشک که پراشون پر شده، توی بیابون !
 یه تریلی،که روی شیشه ش باقی مونده ردی از یه قطره خون !
دو تا گنجشک .... یه تریلی ! نه یه مـجنون ! نه یه لیلی ! یه تریلی ! ....


چه عاشقه بی عقلی بودم و همش احساس بود


خدایا شکرت

خرابه مرامتم


نظرات (4)
milad
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:49 ب.ظ
سلام .
وبلاگ قشنگی داری .
خوشحال میشم به منم سر بزنی .
موفق باشی .
امتیاز: 0 0
kOodake-ehSas
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:23 ب.ظ
سلام.این شعر واقعآ خیلی باحال بود!خیلی خوشم اومد.
راستی ممنون که بهم سر زدین!!!
امتیاز: 0 0
پرشین بلا
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:23 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پرشین بلا
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:25 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااام!وبلاگتون جالبه
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد