X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1388
توسط: خاکستر

نمیدونم....................................

یه دوست؟؟؟؟؟؟؟


چشم هایم به شکوفایی عشق تو می خواند

کاش میدانستی عشق من معجزه نیست
عشق من رنگ حقیقت دارد
اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط میبارد
کاش میدانستی
دختری هست که احساس تو را می فهمد
دختری از تب عشق تو دلش میگیرد
دختری از غمت امشب به خدا میمیرد
کاش میدانستی
تو فقط مال منی
تو فقط مال همین قلب پر احساس منی
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمیدانی که من چقدر عشق تو را می خواهم
تو صدا کن مرا
تو صدا کن مرا
که پر از رویش یک یاس شوم
تو بخوان
تا همه احساس شوم
کاش میدانستی شعرهای من پیش نگاه تو به خاک افتاده است
بر سرم داد بزن
تا بدانم که حقیقت داری
تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری
باز هم این همه عشق
باز هم این همه عشق برای دل تو ناچیز است
آسمان را به زمین وصل کنم؟
یا که زمین را هم لبریز ز سرسبزی یک فصل کنم؟
من به اعجاز در دو چشمان تو ایمان دارم

به خدا اگر نباشی بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


سلام

یه سئوال دارم

 خوشحال میشم جواب سئوال مو بدین

اگه یه روزی به یه دلیل دیگه رفتین دکتر بعد بهتون گفتن مشکل اصلا یه چیز دیگست و

امکان داره تا چند سال دیگه فلج شین(خدایی نکرده)

این چند وقتی که سر پایین چیکار می کنین؟

..........................................................................................


معاف شدم





نظرات (5)
باقری
چهارشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 03:34 ق.ظ
«قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(علیه السلام):
أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بى یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شیعَتى.»:
من آخرین نفر از اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم برطرف مىگرداند.
أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ.»:
براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.
نوکررخ ارباب نبیندسخت است
آغازولایت وامامت مولاصاحب الزمان برشیعیان ودوستدارانش به خصوص شمادوست بزرگوارمبارک
التماس دعا
امتیاز: 0 0
یاسمنگولا
شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 12:56 ب.ظ
علیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

پسر چقدر بزرگ شدی....
این حرفای احمقانه چیه تو وبلاگت نوشتی؟
بدبختی چیه؟
یادمه آخرین بار گفتی به عشقت رسیدی
پس چی شد پسر؟
عشق آدم و سر حال میاره.... تو چرا پنجری؟

معاف شدی خدا رو شکر اما این سوالی که پرسیدی ته دل آدم رو خالی میکنه.... چیزی شده؟ پسر خوب مثل همیشه توکلت به خدا باشه... منتطرم زود زود بیای وبلاگ و همه چیز و تعریف کنی

راستی حق با تو هست ... من یکی از اون دوستای بی معرفتم
چه کنم که زندگی تنها بهانه ی بی معرفتی هامه

زود زود بیا
امتیاز: 0 0
غزاله
یکشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 12:43 ق.ظ
اومدم دیدم نظرم رو نزاشتی!! اگه به خاطر شعر یه وقتی سوتفاهمی پیش اومده ُمعذرت میخوام .من فقط از اون شعر خوشم اومده بود خواستم واسه تو هم بنویسمش.بازم معذرت میخوام .
امتیاز: 0 0
غزاله
یکشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 12:46 ق.ظ
وااااااااااااااااااای ! میبخشید . میدونی تازه نظرم رو توی پست پایینی دیدم . میبخشید ُ اشتباه شد !
هههههههههههههههه ! این چند وقته فقط دارم سوتی میدم .سوژه شدم واسه بقیه بیا و ببین !
امتیاز: 0 0
ناشناس
دوشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 01:01 ق.ظ
سلامی به گرمی آفتاب
!!!!!
اولا نا امید نمیشم
دوما دنبال راه حل میگردم
سوما زندگی میکردم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق بیچاره که بودم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد