مکث
چند لحظه سکوت !
چند قدم فاصله!
هر ثانیه
دور تر .....
نگاهی انداخت
دلم لرزید !
دور و دور تر
می رفت ؟
توی تاریکی
عاشقش شدم !

بودن یا نبودن
روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند
کسی نه شاخه گلی برایش می اورد
نه برایش می خندیدند
و نه برایش می گریستند
وقتی رفت
همه امدند
برایش دسته گل اوردند
سیاه پو شیدند وبرای رفتنش گریستند
شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود
یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعیف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند.
شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا اینکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسیار لذت می برد.
برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبیده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد. وقی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین و چند بار خوش را تکاند تا اینکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمین افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بیخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد .
ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت:
اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حیاتت من بودم.
باز این آقای بی خوابی زده به کله بی کله ما
خدایی نمی دونم چرا وقتی می خوام بخابم (دیکته جدیده) خواب از سرم می پره؟
آخره شبی تموم روزم از جلو چشام رد میشه.
نمی دونم اونم (اگه خودتی داری می خونی (تو))هم مثه منه؟
ای خدا چی میشه این همه غیدو بند نبود؟
چی می شد آدما ،آدم بودن( این چی بود ساختی؟)؟
خودمونو نمیگم اونای رو می گم که تو زندگیه بغیه (sorry) کخ می ریزن
.یه نفر به خواطر(اینم دیکته جدیده) خودش،می خواد زندگی یکی دیگرو به هم بریزه.کی باشه حالشو بگیرم
اینا به کنار.
امروز فهمیدم که چه دله پری داره،چه همه غصه داره.
می گن اونی که گریه می کنه یه غم داره ولی اونی که می خنده دلش پره غصست، راست می گن.
وقتی باهام حرف می زد ،وقتی واسه اولین بار درد دلشو با من گفت،وقتی از مشکلاتی که داشت گفت.
فهمیدم که خیلی چیزا رو با چشم نمیشه دید . باید احساس کرد..........
امروز با احساسم دیدم بزرگیه وجودشو،قلب کوچیکی که اندازه ی یه دریاست.
دریایی که اگه می خواد طوفانی شه .کشتیاشو نمیشکنه.
دل من یه قایقیه که می خواد تو این دریا غرق شه.
اجازه می خواد.
خانم اجازه! ؟
امشب خیلی دلم گرفته.
حس و حال هیچی نیست.این کنکوره لعنتی هم واسه همه سر خر شده
. مخصوصا من.
البته بگم که خره اینجانب ۲ سال که رد شده از پل .ولی خوب با سرعت مورچه رد شد یه ۲ سالی طول کشید
حالا اینا به درک. خیلی دیر دیر ازش با خبر میشم ( الهی بمیری کنکور )
دیوانه شدممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
دلم واسش تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ..................
تذکر : اون کنکور داره
ای خدا نوکرتم یه کاری واسه ما بکن
اووووووووووووووو هنوز ۳.۴ ماهه دیگه مونده