شباهنگام که اشک در چشم من جاری ست
فقط یکبار آن لحظه بیا در خواب چشم من
اگر یک دم فقط یک دم
دل من را به ارای قدوم خود بیارایی
دلم دیگر از آن چشمان زیبایت به بیداری
به هر لحظه نمی خواهد نگاهی را
عید مبارک.........
چه شبی بود امشب
من امشب دوتا عید داشتم. از ۱۰۰ نمره یه ۰.۵ گرفتم که از تموم ۲۰ تای دنبا برام با ارزش تره

چشم های انتظار
خیره به در
لحظه های با تو بودن را نقش می کنند
اقاقی ها منتظرند
تا حضور گرمت را جشن بگیرند
و یاس های بهاری
در این خزان تنهایی
به امید با تو بودن، زنده اند
تو می دانی که قلب من
تنها هلاک تک نگاه توست
تو می دانی که مهرم تنها از آن توست
تو می دانی که دستانم جز با حرم نفسهایت آرام نخواهد یافت
تو می دانی!
که من چقدر بی تابم
با خود می اندیشم: آیا روزی باغ تاریک آرزوهایم روشن خواهد شد؟
آیا روزی خزان انتظار جای خود را به بهار خواهد داد؟
من می دانم وقتی بیایی خورشید را به باغ قلبم دعوت خواهی کرد!
منتظرم
می دانم که روزی خواهی آمد و مرا با خود خواهی برد
و من به امید آنروزم...
اگه یه شب
یه آدم چاق اومد تو اتاقت . تورو کرد تو کولش
نترسی
آخه از بابا نوئل تورو خواستم............