کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
به سرا پای تو لب می سودم...

کریسمس مبارک!!!!!!!!!!
کریسمس بدون بابانوئل مثل غذای بی نمکه. تو افسانه های امروزی کریسمس که برای بچه های اینور دنیا تعریف می کنن بابانوئل و درخت کریسمس خیلی خیلی مهمه. افسانه اش اینجوریه که بابانوئل که با لباس قرمز و کمربند و چکمه های سیاه در قطب شمال زندگی می کنه ، تمام سال همراه دوستان کوتوله اش برای بچه ها اباب بازی می سازه.
شب کریسمس سوار یک سورتمه می شه که با گوزنهای پرنده تو آسمان پرواز می کنه و از دودکش خانه ها میره پائین و تو جورابهای رنگی ای که آویزون شده کادو می زاره و می ره سر خونه بعدی.
شب است و گیتی غرق در سیاهی
شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی
باور به نور و روشنایی است ،
که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند
و از دل شبهای یلدا ، جشن مهر و روشنایی به ما ارمغان می رساند
تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب یلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم . . . .

پر قصه تو شب بلند یلدا
پر گریه برای قصه فردا
پر تشویش مث ابرای سیاهی
پر تردید مث موندن تو دوراهی
اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود
اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود
شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک
بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک
همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین
رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین
اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود
اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود
شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک
بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک
همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین
رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین

