۞ به انتظار دیدنت ........................

سخترین لحظات ، زمانیست که بدونی بیهوده انتظار می کشی

۞ به انتظار دیدنت ........................

سخترین لحظات ، زمانیست که بدونی بیهوده انتظار می کشی

سیه چشم................................


سیه چشمی به کار عشق استاد

درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

سفر..............................


وقتی بارون می باره
 به تعداد قطراتی
که میتونی تو مشتت بگیری
                             منو دوست داشته باش
       و به تعدادی که نمی تونی بگیری
                                             دوستت دارم

 برو به سلامت.

    می دونم به اون چیزی که می خوای می رسی و بر می گردی

سفر...................


باید از سفر بنویسم


از رفتن و نبودن


اتفاق این روزها


تو هیا هوی رفتن


تو شوق رفتن


من سرشار از دلهره


من لبریز از دلواپسی


بدرقه تو غصه ی قلبم


بدرقه تو حسرت نگاهم


تو را به سفر سپردم


تو را به راه سپردم


همسفر مهتاب ...رهگذر جاده زمان


یک رویای در به در شده


گمشده ای در کو چه های ارزو


مسافری دل خسته از سفر


سفری بی همسفر


دوباره شبی دیگر...دوباره احساس نفس های تو


دوباره نیاز تو...


مرا می برد به سفر.........


سفری بی همسفر.........


میشه باور کرد... داشتنت را


میشه باور کرد...با تو بودن را


میشه از تو گفت ...برای تو نوشت


میشه با واژه واژه حر فهات... یه عمر دلباختگی کرد


میشه با حسرت بودن تو ...یه عمر دیوانگی کرد


میشه با تصویرت ...همسایگی کرد


میشه عقربه های ساعت را با نفس های تو شمرد


میشه یه عمر منتظر مسافر جاده بود


چیزی تا امتحان نمونده ......................

                                  و یه عالمه دلواپسی

دستهایت را دوست دارم...............................

زندگی شاید

ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید آن لحظه مسدودی ست

که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

آه ...

سهم من این است

سهم من این است

سهم من

آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است

و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید :

دستهایت را دوست دارم.