X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1389
توسط: خاکستر

غزاله........................................

از میان همه دار و ندارم که به یغما بردی
بر لب طاقچه سرد و سیاه دل من
جعبه کهنه دلتنگی ها ....مانده هنوز
کاش برگردی و آن را ببری
تو که با خود دل بی طاقت مارو بردی !
شایدم نه ....او خود پشت سرت راهی شد
و من از خود پرسم ....دل که در سینه ی من نیست
چرا ...جعبه ی کهنه ی دلتنگی تو
با من بیدل باقی ست ؟!
کاش برمیگشتی و دلم باز به من برمی گشت
روزهایی که تو من بودی و من نیمه گمشده ات ،روزهای خوش هم نام شدن برمی گشت .
کاش برمی گشتی و دلم پرده هر پنجره را پس میزد .
عکسی از لحظه لبخند تو را برمی داشت ، قاب میکرد به دیوار دلم
و در این جعبه دلتنگی نفرین شده را هم می بست .
کاش اصلا... من و تو ...با هم و تنها بودیم ..جعبه کهنه ی دلتنگیمان گم میشد !
کاش...این صورتک غم زده ی چهره ی من غرق تبسم میشد !
کاش ...برمیگشتی تا فراموش کنم بی تو چه تنها بودم
و به یاد آوردم این را که تو از چشمانم غم پنهان مرا میخواندی ...کاش برمیگشتی ...تا ابد میماندی ...!

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد