X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1389
توسط: خاکستر

دلتنگی های نا تمام.......................

سلام 

ساعت ۶:۳۰ صبح 

هر کی ندونه فکر میکنه پسر خوبی شدمو زود بیدار شدم 

از شنبه هفته ی پیش تا الان ۱۵ یا ۱۶ ساعت خوابیدم 

مثل جنازه متحرک شدم 

حس میکنم دارم تمام میشم 

زیر چشام گود افتاده  

چشمام مثل خون شده. 

تا شنبه کار میکردم 

ولی این  ۲  ۳ روز ... نگین 

دیدمش شدم روح سرگردون 

امروزم که عید 

دیشب شهرمون شلوغ پلوغ 

همه جا چراغونی 

کیک شیرینی  

بعضی از خیابونا آسمونم چراغونی کرده بودن 

چقد شاد 

یا ظاهرا شاد 

ولی باز دل من فق یه جا بود 

خدایا یه کاری کن 

اگه نگین یه قدم پا پیش بذاره من صد قدم میذارم 

 

 

 

یا علی

نظرات (1)
غزاله
چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:28 ق.ظ
سلام علی ، عیدت مبارک باشه .
دلتنگی خیلی سخته ، باور کن حتی از انتظار کشیدن هم بدتره ، وقتی انتظار میکشی میدونی که بالاخره یه روزی میاد ، حالا روزش معلوم نیست ولی میاد ! اما وقتی دلتنگی ،اون چیز رو یا اون کس رو همون لحظه میخوای ، سخته ، خیلی سخته که توی یه لحظه با همه وجودت بخواهیش و بدستش نیاری !
امیدوارم هرچی زودتر دلتنگی هات برطرف بشه ، ان شالله .
در مورد نگین خانوم هم ..............والاچی بگم ! گاهی برای یه دختر یه قدم حکم هزارتا قدم رو داره ، پس باید بهش حق داد که کمی دیر این قدم رو برداره.
اگه فکر میکنی واقعا یه موقعی برات چنین قدمی رو برمیداره ، منتظرش بمون ! خودت صلاح خودت رو بهتر میدونی ، پس راه درست رو انتخاب کن . من فقط نمیخوام بیشتر از این لطمه ببینی !
برات دعای خوشبختی میکنم .
یا علی .
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد