X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1389
توسط: خاکستر

چه توان کرد................................

 ۲کبوتر بودند هر دو هم ناله هم ،پر گشودند به صحرای بزرگ شاد

 تا دامن دشت لحظه ای چند گذشت ،نغمه خواندند وروی هر شاخه

  نشستند .

  پریدند به شوق نوک منقار به هم مالیدند ناگه از سینه کوه بانک تیری

  به همه دشت نشست رشته خوب چمن را بگسست،۲کبوتر بال در بال

  به هم غلتیدند پر شکسته به هم مالیدن .

  لحظه آخر دیدار رسید دیده در دیده هم یک صدا نالیدن ۲کبوتر غم خود را

   به وداعی گفتند .

  لحظه ای چند گذشت هر دو در خون خفتند ناگهان نغمه گرمی ناله بر آورد

 زکوه ای خدا لحظه شادی چه کم است زندگی دشت غم است

 چه توان کرد در این دشت غریب که غم وشادی به هم است اشک من

 می گوید عمر ما آه دم است

         ای خدا لحظه شادی چه کم است .
نظرات (2)
محمد حسین
چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 03:42 ب.ظ
سلام،
زیبا یود !!
امتیاز: 0 0
غزاله
پنج‌شنبه 15 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 04:39 ب.ظ
ای عشق، ای ترنم نامت ترانه‌ها

معشوق آشنای همه‌ عاشقانه‌ها
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها
با هر نسیم، دست تکان می‌دهد گلی
هر نامه‌ای ز نام تو دارد نشانه‌ها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه‌ی گندم به دانه‌ها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانه‌ها
باران قصیده‌ای است تر و تازه و روان
آتش ترانه‌ای به زبان زبانه‌ها
اما مرا زبان غزل‌خوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بی‌کرانه‌ها
کوچه به کوچه سر زده‌ام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زده‌ام سر به خانه‌ها
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانه‌ها

آخ که چقدر دوست داشتن سخته !!!!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد