X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1384
توسط: خاکستر

سفر...................


باید از سفر بنویسم


از رفتن و نبودن


اتفاق این روزها


تو هیا هوی رفتن


تو شوق رفتن


من سرشار از دلهره


من لبریز از دلواپسی


بدرقه تو غصه ی قلبم


بدرقه تو حسرت نگاهم


تو را به سفر سپردم


تو را به راه سپردم


همسفر مهتاب ...رهگذر جاده زمان


یک رویای در به در شده


گمشده ای در کو چه های ارزو


مسافری دل خسته از سفر


سفری بی همسفر


دوباره شبی دیگر...دوباره احساس نفس های تو


دوباره نیاز تو...


مرا می برد به سفر.........


سفری بی همسفر.........


میشه باور کرد... داشتنت را


میشه باور کرد...با تو بودن را


میشه از تو گفت ...برای تو نوشت


میشه با واژه واژه حر فهات... یه عمر دلباختگی کرد


میشه با حسرت بودن تو ...یه عمر دیوانگی کرد


میشه با تصویرت ...همسایگی کرد


میشه عقربه های ساعت را با نفس های تو شمرد


میشه یه عمر منتظر مسافر جاده بود


چیزی تا امتحان نمونده ......................

                                  و یه عالمه دلواپسی

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد