X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 19 دی‌ماه سال 1384
توسط: خاکستر

چشم های انتظار .............................

چشم های انتظار          

خیره به در

لحظه های با تو بودن را نقش می کنند

اقاقی ها منتظرند

تا حضور گرمت را جشن بگیرند

و یاس های بهاری

در این خزان تنهایی

به امید با تو بودن، زنده اند

تو می دانی که قلب من

تنها هلاک تک نگاه توست

تو می دانی که مهرم تنها از آن توست

تو می دانی که دستانم جز با حرم نفسهایت آرام نخواهد یافت

تو می دانی!

که من چقدر بی تابم

با خود می اندیشم: آیا روزی باغ تاریک آرزوهایم روشن خواهد شد؟

آیا روزی خزان انتظار جای خود را به بهار خواهد داد؟

 من می دانم وقتی بیایی خورشید را به باغ قلبم دعوت خواهی کرد!

منتظرم

می دانم که روزی خواهی آمد و مرا با خود خواهی برد

و من به امید آنروزم...       

 

نظرات (1)
امیر
دوشنبه 19 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:21 ب.ظ
شب است و گیتی غرق در سیاهی شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی باور به نور و روشنایی است ، که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند و از دل شبهای زمستان سرد ، جشن مهر و روشنایی به ما ارمغان می رساند تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد ، شب را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم . .
سلام مهربون ، زیبا می نویسی... با فکری زیباتر... با دیدی متفاوت از بقیه.
از اینکه خواننده وبلاگت هستم بسیار خوشحالم.
من هم آپ کردم به منم سربزنید
موفق باشید
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد